من مجبور به نوشتن دراین باره شدم زیرا در این روزگاری که هم بستگی و هم راهی با مردم ایران سخن نخست را می گوید، باید از گام نهادن درکج راهی بنام"پرچم" و دعوا بر سر آن جلوگیری کرد. نگارنده در گذشته نیز بر این نکته تاکید داشته است که از هر گامی که در راستای رسیدن به آزادی و پیشرفت مردم ایران بر داشته شود، از سوی هر گروه و باوری که باشد، پشتیبانی خواهد نمود. این کار را تا آن جا که درک وتوان داشته ام، بی توجه به این که دیگران چه خواهند گفت و چه خواهندکرد، در باره این جنبش نیز انجام داده ام. تکیه ام نیز بر راستی و درستی در کار بوده است. چون باید خوب را خوب گفت و بد را نیز آشکار نمود، اینک باید از راه کجی که جناب شهرام همایون بر گزیده است، انتقاد نمود. جنبش ملی "ما هستیم" جنبش ملی ما هستیم در همین راستا، که گفته شد، مورد ارزیابی و سپس پشتیبانی من قرار گرفت تا زمان خیزش تازه و تاریخی مردم ایران که با وجود فروکش کردن ظاهری زیر فشار سرکوب ویرانگر و وحشیانه، هم چنان با شیوه های دیگری که شدنی است، پی گرفته شده و خواهد شد. پیش تر گفته باشم که با وجود انتقاد و دوری کامل نگارنده از سیاست های امروز سخن گوی جنبش، شهرام همایون، امروز نیز همچنان بر این باور هستم که این جنبش با سیاست های درستی که تا پیش از خیزش گسترده و تاریخی مردم ایران داشت، نقش بر جسته ای در تاریخ مبارزات آزادی خواهانه مردم ایران از خود به یادگار نهاد. این جنبش سبب شد که زمینه های باور به خود و بازگشت یه هویت ایرانی در بخشی ازمردم افزایش یافته و به بهانه هایی گوناگون به خیابان ها آمده و آهسته آهسته حق خود را فریاد کنند. یکی از بیاد ماندنی ترین این گرد همایی ها، "پنجشنبه های نان "بود. جنبش کار فرهنگی/اخلاقی مفیدی را نیز به پیش برد. سیاست امروز پس از خیزش بزرگ و تاریخی مردم در چند هفته پیش، شوربختانه سیاست های این جنبش در راه نادرستی پیش رفته و با وجود پشتیبانی جنبش از خیزش مردم و خواست آنان، ولی مسئله"پرچم" را به مورد اصلی کار تبلیغاتی خود تبدیل کرده و با پافشاری برآن، به درگیری و دعوا در میان ایرانیان برون مرز و به ویژه در آمریکا ولوس آنجلس دامن زده است. کار این درگیری ها در این وانفسای تقلب، دروغ، خون وآتش و درد در ایران، حتابه برخوردهای شخصی با این وآن نیز کشیده شده و فضای نامناسبی پدید آورده است. سخن گوی جنبش جناب شهرام همایون حتا به رنگ سبز، که به هر رو اینک در جهان به رنگی که سمبل خیزش نوین و بزرگ مردم ایران در راه آزادی شناخته شده است، نیز یورش برده و با تبلیغات نادرست چنین عنوان کرده است که "حتا رنگ سبز را نیز قبضه کرده و از ما گرفته اند"! من در اینجا خواستم به خوانندگان نوشته های خود و هواداران گرامی جنبش ما هستیم اعلام کرده باشم که من خلاف گذشته، پس از خیزش پر شکوه، مسالمت جویانه و حق طلبانه مردم ایران که چنین به خون کشیده شد، با سیاست هایی که از سوی هسته گرداننده جنبش ما هستیم یعنی کانال یک در لوس آنجلس به پیش برده شده، هم خوان وهم راه نبوده، آن را درست ارزیابی نکرده و دیگر از آن پشتیبانی نمی کنم. درست در چنین زمانه ها و روزگار دشوار و حساسی است که ماهیت سیاست ها ی درست شناخته شده و محک می خورد. برای من چنین رفتار، سیاست و گفتاری از سوی سخن گوی جنبش باور کردنی نبود. پرچم حتا آگاهی هایی که در باره پرچم می دهند درست نیست. پرچمی که بر سر آن، شتاب زده و برای تبدیل شدن به نفر نخست و"قهرمان پرچم"، چنین دعوایی به راه انداخته شده است. این سیاست نادرست تا آن اندازه پیش رفت که در نهایت شگفتی و در زمانی که مردم و جوانان ما و سیله کودتاچیان زیر شدیدترین سرکوب ها قرار گرفته و بسیاری جان شیرین خود را از دست داده و شماری شاید برای همه زندگی آسیب های سخت دیده اند، از"کودتای پرچم" بارها سخن به میان آورده شد. بله کودتای پرچم درست در زمانی که حتا رسانه های همگانی غیر ایرانی در کشورهای گوناگون جهان از کودتای رهبر و دست نشاندگان او در باندهای مافیایی، در نمایش انتخاباتی در ایران سخن می گفتند! ـ تا آن روزها که من کانال یک را کم وبیش دنبال می کردم، بارها شنیدم که کسانی که هوادار و یا عضو"خانواده" این جنبش هستند، به این شیوه کار و سیاست اعتراض کردند، ولی توجه نشد وگاه حتا برخوردها بسیار تند بود. اگر زمانی روشن می شد که انتقاد کننده خود عضو هست، یکباره آهنگ گفتار دگرگون شده و به گونه ای طرف دست به سر می شد. در این باره انتقاد از کسی را نپذیرفته و با سماجت سیاست نادرست خود را دنبال کردند. گاه گفته شد هر کس که در گرد همآیی ها(که گفتنی است در این زمینه کار وکوشش و زحمت هم کشیده اند)نمی خواهد پرچم به دست بگیرد نیاید! یا اگر کسی را بی پرچم دیدید بدانید که از ما نیست و بدتر از آن چنین آدمی هوادار جمهوری اسلامی است! روشن نیست معنای دیکتاتوری چیست؟ پس چرا ادعا می شود که با دیکتاتوری و حقنه کردن دیدگاه خود به دیگران مبارزه می شود؟ چرا با این سخنان باید بین ایرانیان جدایی انداخت آن هم در این زمانه حساس؟ چند نکته مهم در باره پرچم: 1 ـ ما امروزتنها یک پرچم و نشان ملی داریم و آن هم پرچم سه رنگ ایران با نشان شیر وخورشید است یعنی هر پرچم دیگری جز این، تا زمانی که بیشترین بخش مردم ایران آن را تایید نکرده و نپذیرند، نشان ملی ما نیست. من بر این نکته تایید میکنم که بهانه از دست بهانه جویان گرفته شود. 2 ـ بنا بر پژوهش زنده یاد احمد کسروی که یکی از پاک ترین، راست گو ترین و امانت دارترین دانشمندان و پژوهشگران ایران بوده و هشت سال در این باره پژوهش کرده است، شیر وخورشید خلاف تصور بسیاری به هیچ رو نشان "سلطنت" نبوده و نیست و سرچشمه هر دوی آن ها در سکه ها ودرفش های دوران باستان بوده است. درفش ها از زمان هخامنشیان و ساسانیان، نشانی از چهره حیوان ها ی گوناگون داشته است. "از زمان هخامنشیان تنها این می دانیم که سر درفش ها خروس های زرین بوده است"(1) ولی در زمان ساسانیان درفش های دیگری با نقش های دیگر چون خورشید، پیل، اژدها، گرگ، گراز، پلنگ، آهو و... پدید آمده که زنده یاد کسروی با استناد به شاهنامه فردوسی، این نمونه ها را در همین پژوهش خود در سروده های فردوسی نشان داده است. سپاهیان ایران از زمان هخامنشیان و ساسانیان این درفش ها را در لشکر کشی ها و درگیری ها با خود می برده اند و خورشید وشیر بر سکه ها نیز نقش می بسته است. در درازی تاریخ و با فراز و نشیب های گوناگون، که داستانش در پژوهش ارزنده کسروی آمده است، سر انجام به عنوان نشان ملی بر پرچم ایران نقش بسته است که در دوران آغازین خود نیز نه شیر و نه خورشیدش به شکل امروزی آن نیز نبوده است. مثلن شیر بی یال بوده است و شمشیری نیز در دست نداشته است و یا خورشیدش در آغاز چون چهره انسان، چشم وابرویی داشته است. 3 ـ پس از این دو اشاره و بازهم بنا بر داده های زنده پاینده احمد کسروی، از عمر نشان شیروخورشید با شمشیری در دست به عنوان پرجم و نشان دولتی ایران، بیش از 175 سال نمی گذرد زیرا زنده یاد کسروی پدید آمدن نشان دولتی ایران به این شکل امروز را از زمان محمد شاه قاجار می داند. محمد شاه قاجار از سال 1213 ه.ش. تا 1127 ه.ش سلطنت کرده است و به دین گونه اگر مبنا را حتا آغاز سلطنت او یعنی 1213 بشمار آوریم، تا امروز که سال 1388ه. ش. است، 175 سال از عمر پرچم شیرو خورشید نشان، کم وبیش به شکل امروزش، گذشته است. پس ادعای عمر چند هزار ساله و یا به گفته شهرام همایون در پاسخ یک پرسش کننده که 400 سال و یا 400 و اندی سال از عمر آن می گذرد، نادرست است. اینک بهتر است بخشی از نوشته زنده یاد کسروی را در این باره عینن از پژوهش ارزنده و یگانه او بیاورم. کوشش شد که شکل نگارش و اژه ها و انشای نوشته نیز نگاه داشته شد و همآن گونه بیاید. در موردی که نشانه ای از سوی من افزوده شده باشد در میان این دو نشان[ ] آمده است:
" کوتاه سخن: تا آغاز پادشاهی قاجاریان شکل شیروخورشید این حال را می داشته که همچون شکلهای دیگری به روی سکه ها و درفشها نگاشته می شده. در آغاز زمان قاجاریان، در زمان فتحعلیشاه که راه آمد و شد میانه اروپا و ایران باز شده و اروپاییان به ایران آمده اند و دربار قاجاری می خواسته به پیروی از دولت های اروپایی یک"نشان دولتی" پدید آورد، این شکل شیر و خورشید را که گویا معنای دیگری به آن داده و باز مانده از زمان باستانش می شمرده اند، بر گزیده نشانی با این شکل پدید آورده اند که به اروپاییان و دیگران می داده اند. سپس در زمان محمد شاه[،]ذوالفقار(یا تیغ دو سر افسانه ای) را بر گزیده[،] نشان دیگری نیز پدید آورده اند، که بدین سان شیروخورشید و ذوالفقار دو نشان دولتی می بوده و خود آنها نشانه دولت شمرده می شده که گذشته از نشانها به روی سکه ها و درفشها و همچنان به روی دیوارهای ساختمانهای دولتی نگاشته می گردیده"(2) ایشان سپس سندهایی از نوشته اروپاییان هم دوره قاجاریان آورده اند. کسروی در جایی دیگر در همین نوشته به روشنی می گوید: " به هر حال ما تا آنجا که جسته و دانسته ایم این از زمان محمد شاه بوده که شیر وخورشید با رویه ی کنونیش پدید آمده و نشان دولت ایران گردیده. پیش از آن شیر ها بی شمشیر می بوده. واین شکل چه در درفشها و چه در سکه ها، ویژگی نمی داشته و یگانه شکل نمی بوده."(3) و در جایی دیگر: "نکته ای را که می باید در پایان باز نمایم آن است که شیرهای شیر وخورشید پیش از زمان محمد شاه بی یال می بوده و از زمان اوست که به پیروی از پیکر نگاریهای اروپا شیر را یالدار گردانیده اند."(3) گذشته از این ها کسروی می افزاید که تا پیش از زمان رضا شاه در سر برگ و نشان نامه های اداری وزارت خارجه، شیر خوابیده وشمشیری به دست نداشته به این انگیزه که: "برخی دولتیان می ترسیده اند که از سر پا ایستادن شیر و شمشیر به دست گرفتن آن گمان جنگجویی به دولت ایران رود[یک ویرگول زیادی بر داشته شد]و آن را با حال ناتوانی دولت سازگار نمی دیده اند. از این رو با سیاست راه رفته به روی نامه های وزارت خارجه و همچنان به روی برخی سکه ها شیر را خوابیده و بی شمشیر می نگاشته اند. چنانکه همین رفتار در وزارت خارجه تا پیش از زمان رضا شاه پهلوی نگه داشته شده بود و شیر ها به روی نامه های آن وزارت خوابیده و بی شمشیر نگاشته می شد."(4) برای پایان این نوشته من نتیجه گیری خود زنده یادکسروی از همه پژوهشش در این باره رااینجا می آورم: " در اینجا دفتر به پایان می رسد.[به جای نقطه، ویرگول بود] اگر بخواهیم گفته های خود را کوتاه نموده و در چند سطر بگنجانیم باید بگوییم: شیر وخورشید از زمانهای باستان نمانده (منطور کسروی پرچم ویا نقش شیر وخورشید یکجا و با هم است زیرا او خود هم برای خورشید و هم برای شیر در درفش های جداگانه ایرانیان باستان معنایی ذکر کرده است] ویک شکلی که رازی یا معنایی در بر دارد نبوده. پیدایش آن نتیجه دلباختگی کیخسرو سلجوقی به همسرش شاهزاده خانم گرجی بوده. او برای پیش بردن هوسی یا سهشی این شکل را پدید آورده ودر سکه های خود به کار می برده. سپس دیگران بی آنکه معنایی فهمند آن را به کار برده اند و بدین سان یکی از شکل های شناخته شده گردیده و تا زمان فتحعلیشاه به همآن عنوان به کار می رفته. در زمان فتحعلیشاه به پیروی از دولتهای اروپایی دو گونه نشانی(لژیون) برای دادن به برخی اروپاییان و ایرانیان پدید آورده اند که یکی پیکر ذوالفقار و دیگری پیکر شیرو خورشید می بوده. سپس در زمان محمد شاه باز به پیروی از اروپاییان نیازمند شده اند که نشانه(آرمواری) برای دولت بر گزینند و این است آن دو شکل را یکی گردانیده(ذوالفقار را به دست شیر داده اند) و تاجی نیز بالای آن افزوده این شکل را که امروز نشانه دولت ایران شمرده می شود پدید آورده اند. این بوده تاریخچه شیر و خورشید."(5) یشنیدم که یک بانوی سلطنت خواه رادیکال هوادار جنبش زنگ زده و گفت "من سلطنت را می پرستم ولی اول آزادی بعد پرچم"!(نقل به مفهوم). اینک باید پرسید برای مردم ایران امروز چه چیزی بالاتر از آزادی است؟ آیا مسئله امروز مردم ایران در یک نبرد نابرابر با رژیمی جنایت کار، پرچم است؟!
پا نویس: 1 ـ گفتار دوم از تاریخچه شیرو خورشید، رویه 24 از کتاب چند مقاله، احمد کسروی، انتشار مهر، کلن آلمان، چاپ نخست، اسفند 1374 2 ـ همآن، گفتار چهارم رویه 37 3 ـ هر دو در گفتار چهارم، رویه 40 4 ـ همآن، رویه 39 5 ـ همآن، رویه 41 ـ 40
نویسنده:کوروش گلنام پنجشنبه 11 تیر 1388 ـ 2 ژوئیه 2009
این خبر را با ای -میل ارسال کنید و یا در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید:
توجه: استفاده از مطالب ایران ب ب ب فقط با ذکر ماخذ آزاد می باشد.