مردم ايران هنوز از سرنوشت افرادخانواده خود که در روزهای پس از برگزاری دهمين انتخابات رياست جمهوری در ايران بازداشت، زندانی ويا به بيمارستان ها انتقال داده شده اند در بی خبری بسر می برند.
فدراسيون بين المللی دفاع از حقوق بشر در بيانيه ای که در همين رابطه منتشر کرده است خبر از آن ميدهد که نيروهای امنيتی و بسيج جمهوری اسلامی در دو بيمارستان تهران، پزشکان را وادار کرده اند که از نوشتن جزييات جراحات وارده بر مجروحين تظاهرات روزهای اخير خوداری ورزند، زيرا در آينده اين مدارک ميتواند بعنوان سندی برای نشان دادن ميزان خشونتی که عليه تظاهرکنند گان بکار گرفته شده است استفاده شود.
فدراسيون بين المللی حقوق بشر همچنين به نقل از منابع مورد اعتماد اين سازمان در مراکز پزشکی اعلام کرده است فقط در اين دو بيمارستان در شهر تهران ۲۰ جسد متعلق به افرادی که در تظاهرات شرکت کرده بودند در سردخانه يافت می شود.
مقامات فدارسيون بين المللی حقوق بشر که مرکز آن در پاريس است معتقدند مقامات جمهوری اسلامی بدنبال محکوميـت گسترده آنها توسط جامعه بين الملل برای سرکوب تظاهرات مسالمت آميز مردم ايران عکس العمل نشان داده و اقدام به ارسال اطلاعات و شايعات بی اساس کرده اند. ۵ روز پس از آغاز ناآراميها مقامات دولت اعلام کرده اند ۸ بسيجی کشته شده و خانم ندا آقا سلطان نيز توسط ماموران «سيا» که در بين شرکت کنندگان در تظاهرات حضور داشته اند به قتل رسيده است.
در بيانيه فدراسيون بين المللی حقوق بشر آمده است هرگونه انتقادی از نقض جدی حقوق شهروندان ايرانی و سرکوب آنها در روزهای پس از اعلام نتايج انتخابات توسط مقامات جمهوری اسلامی به شدت سرکوب شده است و در همين رابطه مقامات اين نهاد بين المللی مدافع حقوق بشر اعلام کرده اند که از سرنوشت گروهی از روزنامه نگاران و مدافعان حقوق بشر در ايران هنوز بی اطلاع هستند. همچنين شيرين عبادی نيز بدليل در جريان گذاشتن وضع حقوق بشر در ايران در دوران پس از انتخابات در ديدارهايش با مقامات اتحاديه اروپا وسازمان ملل متحد مورد تهديد قرارگرفته است.
فدراسيون بين المللی حقوق بشر می افزايد بدنبال سرکوب شرکت کنندگان در تظاهرات اعتراض آميز در گوشه و کنار ايران، ۵ گزارشگر ويژه در سازمان ملل متحد نگرانی عميق خود را نسبت به استفاده نامتناسب از قهر و زور توسط نيروهای انتظامی، دستگيری های خودسرانه، و کشته شدن تظاهرکنندگان در ايران شديدا ابراز نگرانی کرده اند. درهمين زمينه طی يک بيانيه جداگانه، خانم ناوی پيلای، کميسر عالی حقوق بشر نيز به مقامات جمهوری اسلامی تعهدات و التزامات دولت را در قبال محترم شمردن قوانين بين الملل حقوق بشر ياد آور شده است و بان کی مون دبيرکل سازمان ملل متحد نيز خواستاز توقف اعمال خشونت عليه شهروندان ايرانی شده است.
به همين مناسبت مقامات فدراسيون حقوق بشر و جمعيت دفاع از حقوق بشر با توجه به اينکه جمع آوری اطلاعات، اسناد و مدارک معتبردر مورد اتفاقاتی که پس از انتخابات در ايران بوقوع پيوسته است را غير ممکن دانسته به همين دليل از بان کی مون، دبيرکل سازمان ملل متحد درخواست کرده اند تا نماينده ای ويژه ای برای تحقيق در مورد افرادی که در تظاهرات مسالمت آميز پس از انتخابات در ايران کشته و يا زخمی شده اند تعيين کند. و متعاقبا نتيجه اين تحقيقات را در گزارش علنی که قرار است در پایيز آينده در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران برای مجمع عمومی سازمان ملل متحد تهيه شود ارائه کند.
روز سه شنبه ۳۰ ماه ژوئن نيز در يک کنفرانس خبری در نيويورک با حضور رکسانا صابری خبرنگار آمريکای ايرانی تبار که به تازگی از زندان در ايران آزاد شده است همراه با نماينده گان سازمان عفوبين الملل و سازمان نظارت برحقوق بشر از مقامات سازمان ملل متحد خواسته شد که هيئتی را برای تحقيق درمورد وقايع اخير در ايران به اين کشور اعزام کند.
----------------------- چرا بازداشت شدم و چه بر سرم آمد...
صدها نفر در اعتراضات اخیر به نتایج انتخابات ایران بازداشت شدهاند. بسیاری از منابع خبری داخل ایران تعداد بازداشتشدگان را نزدیک دو هزار نفر میدانند.
آن کسانی که ۱۰ سال پیش در آخرین و مهمترین موج تظاهرات دانشجویی دستگیر شدند به خوبی آنچه این بازداشتشدگان جدید در پیش روی خواهند داشت را میشناسند.
علی فتحی (اسم مستعار) یکی از دانشجویان دستگیر شده در سال ۱۳۷۸ است که داستان خود را برای رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی تعریف میکند.
میخواهید بدانید چه بر سر مردمی که در این روزها در پی آخرین راهپیماییها در ایران بازداشت شدهاند میآید؟ برایتان میگویم.
من، دقیقا ده سال پیش، در جریان تظاهرات دانشجویی سال ۱۳۷۸ در تهران بازداشت شدم. کاری که من آن موقع کرده بودم، مثل همین کاری بود که معترضین کنونی انجام میدهند، یعنی نشان دادن نارضایتی خود نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری. و این بنابر موازین قانونی امری عادی و بدیهی محسوب میشد.
اما مجازاتم بالعکس، آن قدر جنایتکارانه بود که مجبور شدم از کشور فرار و درخواست پناهندگی سیاسی از اروپا کنم.
در سال ۱۳۷۸، محمد خاتمی رئیس جمهور بود و امیدهای اصلاحطلبانه در اوج بودند، امید به این که فضای ظالمانه و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی اندکی مرتفع شده است.
من آن موقع دانشجو بودم و مانند بسیاری از همکلاسیهایم از این اندک آزادی جدید برای بیان صریح اندیشههایم لذت میبردم. این آزادی بیان حتی در کلاس ریشههای انقلاب اسلامی هم صدق میکرد.
در آن زمان، حتی حضور بسیجیها در بین دانشجوها، هم دیگر آن تاثیر ترسناک همیشگی را نداشت. شرایط فرق کرده بود.
سپس جرقهای زده شد که به تظاهراتی در محیطهای دانشگاهی تهران منجر شد و بعد از آن در تابستان سال ۱۳۷۸ به دیگر شهرهای ایران رسید.
تعدادی از دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام به خیابانها ریختند. لباسشخصیهای متعصب، مسلح به چماق، به این گروه کوچک حمله کردند و یک دانشجو را به قتل رساندند، در حالی که نیروهای انتظامی حاضر در محل هیچ عکسالعملی نشان ندادند.
از خشم آتش گرفتیم. هزاران دانشجو به خیابانها ریختند و خواستار اخراج مسئولین ارشد پلیس شدند.
از خاتمی خواستیم که با افزودن سرعت روند اصلاحات راه را برای جامعهای بازتر فراهم کند.
من جزء گروه ۵۰ نفرهای از دانشجویان بودم که پوستری از آیتالله خامنهای را که از ساختمان دانشگاه آویزان بود پاره کردیم. یک نفر پوستر را آتش زد. پلیس ضدشورش سادهترین کار را کرد: دور تا دور کوی را محاصره و هر کسی را که درون کوی بود بازداشت کرد.
اما ما را به پاسگاه پلیس نبردند. در عوض به ما چشمبند زدند و خارج از محدوده قانونی به مکانی منتقل شدیم که خانوادههای ما نتوانند پیدایمان کنند.
این مکان یکی از اردوگاههای نظامی تقریبا متروکهای بود در خارج از تهران که از دوران جنگ ایران و عراق باقی مانده بود.
در آنجا، انداختنمان در کانتینرهای آهنی. لباسهایمان را در آوردند و نفری دوتا پتو به ما دادند.
درون کانتینرها، نه جایی بود برای خوابیدن و نه چراغ برقی. هیچ جور نمیشد فهمید ساعت چند است، مگر در طول روز، زمانی که نور خورشید از روزنه نگاهبانی یا از سوراخ تهویه هوا به درون میتابید.
در کانتینر با چهار نفر دیگر بودم. هنوز بیست سالمان هم نشده بود. به مدت دو هفته برهنه و ناتوان، مدام با این ترس رودررو بودیم که در چنگال بازداشتکنندهگانمان گیر افتاده باشیم و هیچ کس خبردار نشود.
یک بار در روز برایمان غذا پرت میکردند. هر از چندی برای بازجویی ما را میبردند بیرون. هر دو کار، آن یک ذره منزلتی که برایمان مانده بود را هم به باد میداد.
اولین مرحله بازجوییها فقط کتک بود و بس. مردانی که مشخصا باور داشتند که ما قوانین الهی و انسانی را زیر پا گذاشتهایم، ما را تا جایی که میخوردیم میزدند.
بعد بازجویی واقعی شروع شد. هدف این بود که نشان دهند راه فراری در کار نیست. بازجویان میخواستند بدانند چه کسی عکس «آقا» را پایین کشیده بود، من در چه گروههای سیاسی فعال بودم، و دوستان و همکلاسیهایم به چه گروههایی وابستگی داشتهاند.
مهم نبود چه جوابی میدهم، چون هر جوابی که میدادیم از نظر آنها غلط بود:
«مسعود رجوی (رهبر گروه مجاهدین خلق ایران) رو میشناسی؟»
«نه.»
«دروغ میگی حرومزاده، همه مسعود رجویرو میشناسن. همه حرفات دروغان.»
…
بعضی اوقات به نظر میرسید که سعی میکنند مشکلم را بفهمند:
«تو یکی از آنها بودی که فریاد میزدن.»
«نه، من نبودم.»
«چرا ، تو بودی، داد بزن حالا، هر چه قدر دلت میخواد فریاد بزن.»
…
و پیشنهاد مداوا میکردند:
«تو گرایشات افراطی داری، باید توازنترو دوباره پیدا کنی.»
بعد رو میکرد به یک از مردهای گردنکلفت: «برادر مرتضی، ببریدشون به قسمت توازن.»
...و قسمت توازن یعنی کتک بیشتر.
در طول بازجوییها، همه سر و صورتم را با یک کلاه یا نقاب میپوشاندند. از زیرش فقط زمین را میدیدم.
بعد از دو هفته، مرا به سلولی دیگر منتقل کردند، بدون این که بدانم کجا هستم. گاهی سلولها تاریک تاریک بود و گاهی چهار لامپ پرنور، بیست و چهار ساعت روشن میماندند.
خوششانس بودم، چون چیزی برای اعتراف کردن نداشتم. خوششانس بودم چون بازداشتکنندگانم منفعت زیادی در بازجویی من ندیدند. هشت ماه بعد، بدون هیچ توضیحی -درست همان گونه که در این مدت با من رفتار کرده بودند- مرا آزاد کردند.
اما من حالا دیگر مجرمی بودم با سابقه زندان و این یعنی که ایران برای من دیگر چیزی به جز زندانی همیشگی نخواهد بود.
با داشتن سابقه زندان، دیگر نمیتوانستم به دانشگاه برگردم. کار هم نمیتوانستم بکنم. تنها راه این بود که تهران را ترک کنم و برگردم به شهرستان خودم.
پدر و مادرم هیچگاه به زنده بودن من شک نکرده بودند. در تمام این ماهها، همه زندانهای تهران را برای پیدا کردن من زیر پا گذاشته بودند. در تمام این مکانها، به آنها گفته بودند که هیچ گزارش یا سندی مبنی بر زندانی شدن من وجود ندارد. ولی یک مقام رسمی به آنها گفته بود که احتمالا من «مفقود» شدهام.
پلیس پرونده زندانم را به منزل پیرمردی در شهرستان محل تولدم فرستاد. پیرمرد سه پسر خود را در جنگ ایران و عراق از دست داده بود. یک مغازه کفشفروشی مردانه در کنار بانک محل داشت. میگفتند به لطف ارتباطاتش با سپاه پاسداران، مرد بانفوذ و قدرتمندی است.
این مرد مامور کنترل آزادی مشروط من بود. هر هفته باید جلو او حاضر میشدم تا ثابت کنم که هنوز در شهر هستم. اگر میخواستم که دوستانم را در شهر دیگری ببینم، میبایست از او اجازه میگرفتم.
تنها چیزی که از من میخواست، این بود که دعا کنم.
کمکم تصمیم گرفتم به خارج سفر کنم. همان طور که اعتماد پیرمرد به من بیشتر میشد، راحتتر به من اجازه میداد که مدت بیشتری را در شهر نباشم و در یکی از همین غیبتها بود که از ایران گریختم.
راه فرار -از مرز ایران تا ترکیه و با کشتی تا یونان و راه زمینی تا فرانسه- راهی بسیار شناخته شده است. بعضی از آنهایی که در حال حاضر به دلیل اعتراضات به نتایج انتخابات در زندان به سر میبرند نیز (اگر آزاد شوند) بدون شک این راه را در پیش خواهند گرفت. این مسیر، مسیر وحشتناک و بسیار خطرناکی است، همان قدر غیر انسانی است که زندان.
هرگاه که قاچاقچیان مرا به گروه دیگری تحویل میدادند، با حیله و دروغ، پول بیشتری میطلبیدند و میگفتند که هنوز کسی به آنها پول نداده است. در نتیجه خیلی زود تمام پولهایم تمام شد.
سوار کانتینرهای باری شدم. زیر یک کامیون آویزان شدم؛ یعنی در واقع نشستم روی یک میله آهنی کوچک در فاصله پنجاه سانتیمتری از سطح آسفالت، با بازوانی که از ترس فلج شده بودند. از ترس بیحس شده بودم...
آیا همه اینها میارزید به اینکه از خانه و سرزمینم فرار و خانواده و عزیزترین دوستانم را ترک کنم؟ البته که نمیارزید. ولی این سوالی بود که هرگز نمیبایست از خودم میپرسیدم. حکومت کشور من، کشورم را از من گرفت. گناه من چیزی جز شرکت کردن در یک تظاهرات نبود. -------------------------------- نگرانی سازمانهای جهانی از وخامت بیسابقه حقوق بشر در ایران
ظهر روز سه شنبه به وقت محلی، نیویورک میزبان کنفرانس مطبوعاتی نمایندگان چند سازمان مهم حقوق بشری بود که در نشست خبری خود نسبت به اوضاع حقوق بشری در ایران «هشدار» دادند.
نمایندگان سازمان دیده بان حقوق بشر، سازمان عفو بین الملل و کمپین بین المللی حقوق بشر درایران به همراه رکسانا صابری – خبرنگار ایرانی امریکایی که چندی پیش در ایران بازداشت شده بود- و یکی از بستگان [...] – که وی نیز نزدیک به یک سال است در بازداشت به سر می برد- حاضران این نشست خبری بودند.
سارا لی ویتسون، مدیرکل بخش خاورمیانه و شمال آفریقای سازمان دیده بان حقوق بشر در این جلسه وضعیت حقوق بشر در ایران را «وخیم» توصیف کرد و گفت: «وضعیت حقوق بشر در ایران به مرحله ای از وخامت رسیده است که دیگر تنها به مردم ایران مرتبط نیست و به دنیا ارتباط دارد.»
وی ضمن مخاطب قرار دادن دولت ها، آنها را دعوت کرد تا قاطعانه در این زمینه موضع بگیرند زیرا به گفته او «بحث حقوق بشر مقولهای جهانی است و تنها به مردم ایران مربوط نیست.»
الیس اورباخ، نماینده سازمان عفو بینالملل نیز در این نشست ضمن هشدار در مورد نقض حقوق بشر در ایران گفت: «بر اساس شواهد و مدارکی که در دست هست معتقدیم بازداشت شدگان تحت شکنجه و فشار قرار دارند. نمونه هایی چون مصاحبه های تلویزیونی برخی از بازداشت شدگان نشان دهنده فشار بر زندانیان برای اخذ اعترافات تلویزیونی است.» وی با اشاره به نمونه های قبلی در مورد بمب گذاری در اهواز و خوزستان گفت: «آن زمان هم عده ای را دستگیر کردند و بعد وادار به مصاحبه تلویزیونی کردند و سپس برخی از آنها را اعدام کردند.»
نماینده سازمان عفو بین الملل نسبت به سخنان احمد خاتمی امام جمعه تهران که بازداشت شدگان را «محارب» خوانده بود هشدار داد و گفت: «این اتهام جدی است که خطر اعدام برای بازداشت شدگان در پی دارد. ما باید از حقوق اولیه بازداشت شدگان دفاع کنیم.»
وی همچنین خبر داد که بسیاری از دانشجویان بازداشت شده در معرض اتهام «ارتباط با سازمان مجاهدین خلق» قرار گرفتهاند که هشدار دهنده است.
رکسانا صابری نیز در بخشی از این نشست با اشاره به تجربه بازداشت خود در ایران گفت: «در آنجا شاهد بوده که زنان و دانشجویان زیادی با اتهام اقدام علیه امنیت ملی مواجه هستند که خیلیهایشان ناشناخته هستند که چنین فشارهایی می تواند حتی به اعدامشان منتهی شود.»
این روزنامه نگار ایرانی-آمریکایی معتقد است که «وزارت اطلاعات ایران با این فشارها قصد دارد توجیهی برای دستگیریها پیدا کند.»
صابری رسانه های خارجی را تشویق کرد که پوشش اخبار تحولات ایران ادامه دهند تا آنها بدانند که دنیا در حال نظاره شان است.
وی همچنین با اشاره به محدودیت های رسانه ای که از سوی حکومت ایران ایجاد شده است، نقش روزنامه نگاری شهروندی در تحولات اخیر را با اهمیت دانست.
هادی قائمی، هماهنگ کننده کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران نیز در این نشست گفت: «حضور کمیته های بین المللی در کشورهای مختلف از اهمیت بسیاری برخوردار است، اما ایران از جمله کشورهایی است که اجازه حضور و بازدید سازمان های بین المللی حقوق بشری را نداده است.»
وی در پاسخ به پرسشی در مورد رویکرد تلویزیون ایران در روزهای اخیر گفت: «این روزها می بینیم که تلویزیون ایران برای به حاشیه راندن تحولات داخلی به طور مثال مرگ مایکل جکسون را پوشش می دهد در حالی که پیش از این پسرهایی که عکس مایکل جکسون بر روی لباس هایشان بود را بازداشت می کردند.»
قائمی در مورد ایرانیان خارج از کشور نیز گفت: «پس از ۳۰ سال شاهد این بودیم که همه ایرانیان با هم متحد بودند. باید این اتحاد حفظ شود و تجمع ها تداوم یابد و توجه رسانه های خارجی به ایران جلب شود.»
ناآرامی ها و بازداشت گسترده فعالان سیاسی، مدنی و روزنامه نگاران و شهروندان پس از اعلام نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران اوج گرفت. هر چند هنوز سرنوشت بسیاری از این بازداشتی ها مشخص نیست اما برخی از مقامهای جمهوری اسلامی نیز پیگیر سرنوشت بازداشتی ها هستند.
از جمله این اقدامات تشکیل هیئتی از سوی رئیس قوه قضاییه برای تعیین تکلیف بازشت شدگان است. فراکسیون اقلیت مجلس نیز با تشکیل کمیته ای پیگیری وضعیت بازداشت شدگان را آغاز کرده است.
-------------------
نگرانی شدید عفو بینالملل از احتمال شکنجه حامیان موسوی
سازمان عفو بینالملل روز دوشنبه از احتمال شکنجه چند تن از نزدیکان میرحسین موسوی که به دنبال انتخابات ریاست جمهوری دستگیر شدند و واداشتن آنها به «اعترافات» تلویزیونی شدیدا ابراز نگرانی کرد.
به دنبال آغاز اعتراضات مردم ایران به نتیجه انتخابات از روز شنبه، ۲۳ خردادماه، عده زیادی از نزدیکان آقای موسوی که اغلب آنها در دولت محمد خاتمی مقام داشتند در منزل و محل کار خود دستگیر شدند.
عفو بینالملل بنا بر گزارشهایی که خود دریافت کرده میگوید این افراد از جمله محسن امینزاده، عبدالله رمضانزاده و مصطفی تاجزاده که هر سه از مقامات بالای دولت اصلاحات بودند در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر میبرند که زیر نظر وزارت اطلاعات اداره میشود و گزارش شکنجه از آن بسیار رسیده است.
معاون بخش خاورمیانه و شمال آفریقای سازمان عفو بینالملل واداشتن این افراد دربند به اعترافات تلویزیونی را «شیوه وحشتناک نیروهای امنیتی برای ساکت کردن همیشگی رهبران سیاسی» توصیف کرده است.
حسیبه حاج سهراوی میگوید: «این پیام روشنی است به دیگر مخالفان سیاسی که اگر لب باز کنند عواقب وحشتناکی در انتظارشان خواهد بود.»
به گفته عفو بینالملل، مقامات ایرانی بارها از اعترافات تلویزیونی برای اثبات جرم فعالان سیاسی استفاده کردهاند. بسیاری از این فعالان بعدا اعترافات خود را رد کرده و اعلام کردهاند که تحت شکنجه و آزار وادار به این کار شدهاند.
احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران، در نماز جمعه این هفته از قوه قضاییه خواست که «با سران اغتشاش که سر در آخور آمریکا و اسرائیل دارند قاطعانه و بیرحمانه برخورد کند.»
او همچنین «اغتشاشگران» را محارب دانست که در اسلام مجازات مرگ به دنبال دارد. این اتهام امام جمعه تهران یادآور هشدار محمدرضا حبیبی، دادستان استان اصفهان، است که در روز چهارشنبه، ۲۷ خردادماه، گفت «عناصر پشت پرده اعتراضات پس از انتخابات» ممکن است با مجازات مرگ روبهرو شوند.
به دنبال دستگیری آقایان تاجزاده، امینزاده و رمضانزاده، وزیر اطلاعات دولت نهم نیز در ۲۶ خردادماه به خبرگزاری فارس از بازداشت ۲۶ «مغز متفکر» ناآرامیهای پس از انتخابات خبر داد.
سازمان عفو بینالملل از رهبر جمهوری اسلامی خواسته است به تمام مقامات دولتی و قضایی ایران دستور منع شکنجه زندانیان را صادر کند.
فدراسیون بینالمللی حقوق بشر، یکی از بزرگترین سازمانهای حقوق بشری، روز یکشنبه اعلام کرد که از زمان آغاز سرکوب معترضین به نتیجه انتخابات ایران بیش از دو هزار نفر دستگیر و صدها نفر دیگر ناپدید شدهاند.
هفته گذشته نیز کمپين بينالمللی حقوق بشر در ايران فهرستی از اسامی دستکم ۲۴۰شخصيت سياسی، اجتماعی، روزنامهنگار و فعال دانشجويی را منتشر کرد که از زمان آغاز اعتراضها دستگير شدهاند
منبع:رادیو فردا
این خبر را با ای -میل ارسال کنید و یا در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید:
توجه: استفاده از مطالب ایران ب ب ب فقط با ذکر ماخذ آزاد می باشد.
سازمان ملل متحد باید حمله و سرکوب خشونت بار عليه مردم ایران را پيگيری کند