خب ، سرانجام خبر آمدن اش رسید . بهار را نمی گویم ؛ عمو نوروز را هم نه . سخن از " پاپا شکلاتی " است !
کسی که آمدن اش آدمی را بدجوری به یاد ترانه معروف " رعنا " با صدای زنده نام " ملوک ضرابی " می اندازد که می خواند : « نرمک نرمک از سر چشمه می آید ! » با این تفاوت که او نه از سر چشمه ، که از سر " فتنه " می آید !
" پاپا شکلاتی بچه ها " خوش خوشان و رقص کنان از سر حوضچه فتنه می آید که بار دیگر فریب خوردگان حرفه ای را بفریبد و دنیای بازی پرداز را دیگر بار با عشوه و کرشمه ، بازی دهد .
او همانگونه که پیش از این هم پیش بینی می شد ، چشم دریده و بی شرم و حیا پای به صحنه انتخابات گذاشته تا به خیال خود حتا اگر برنده هم نشود ، تنور یخزده نمایش انتخابات اسلامی را گرم کند ؛ مبادا که جهانیان بپندارند مردم ایران از این حکومت سرکوبگر به جان آمده اند و در اندیشه براندازی آنند .
ولی یکی نیست که از این فریبکار روباه خو بپرسد تو چگونه می خواهی به این آرزوی خام جامه عمل بپوشانی ؟ کدام اهریمن با تو همپیمان شده تا دیگر بار بر تخت رو حوضی ات بنشاند ؟ در زیر آن " گنبد " پارچه ای پیچ در پیچ ، چه رویایی در سر می پرورانی ؟ نکند خود " شیطان رجیم " از میان شعبده رمل و اسطرلاب پیروزی ات را نوید داده است ؟ شاید هم به حافظه ضعیف تاریخی ملت ایران دل خوش داشته ای ؟ گیریم که ضعیف باشد . ولی مگر خیال می کنی چند سال از دوره فضاحت بار ریاست جمهوری ات گذشته است ؟ آیا گمان می بری مردمی که روزی در نهایت استیصال و به تنگ آمدگی از فقر و سرکوب و فساد به تو روی آوردند و با رای های میلیونی رقبایت را کنار زدند ، به این زودی فراموش کرده اند که در دو دوره ریاست جمهوری ات چه ها گفتی و چه ها انجام دادی ؟
آیا باید دم به دم فهرست خیانت هایت را آواز داد ؟ از تعطیلی " رکن چهارم دموکراسی " یعنی مطبوعات – تازه ، نیمه حکومتی و نه چندان آزاد - گرفته تا قتل های زنجیره ای و بازداشت و شکنجه دانشجویان و قتل ددمنشانه زهرا کاظمی ( خبرنگار زن ) و ... و ... همه هنوز در حافظه هاست . تو مثلا پاسدار حقوق مردم بودی و برای آن سوگند یاد کرده بودی ! این بود حفاظت و اجرای قانون ؟ تو حتا نخواستی در برابر بازداشت دوستان و یاران خودت که در به روی کار آوردنت از جان و دل مایه گذاشته بودند بایستی ؛ و چه نابکارانه در هنگام گرفتاری و زندان تنهایشان گذاشتی. دوستانی که در فریب مردم و کشاندن شان به پای صندوق ها ، پا به پای تو شب و روز کوشیده بودند . آیا گمان می بری مردم فراموش کرده اند دادگاه غلامحسین کرباسچی – شهردار گل کار تهران – یا بازداشت " عباس عبدی " را که از یاران گرمابه و گلستان تو بودند ؟ تو حتا شرافت آن را نداشتی که پس از بازداشت شان دستی بر سر کودکان شان بکشی .
وای برما و مردم ایران ، اگر به تو رای دهیم . آن که با یاران خود چنین کند ، با مردم میهن اش چها می کند !
به هر روی ، خاتمی حیله گر می پندارد که مردم دهه هشتاد ، همان مردم سه دهه پیش اند . مردمی که چنان در بلوا و آشوب و فتنه غوته ور بودند که نمی دانستند برای انتخاب یک نماینده یا رییس جمهور باید به سوابق او هم نظر داشت . آنها در سال هزار و سیصد و هفتاد و شش با خود نگفتند کسی که در خونین ترین دوره های دیکتاتوری آخوندی ، ریاست روزنامه کیهان را به عهده داشت ، کسی که عضو شورای انقلاب فرهنگی بود و هست و در امر نابودی آموزش عالی از هیچ " خدمتی " فروگذار نکرده است ، کسی که ده سال سکان " فرهنگ " کشور را به دستان بی لیاقت اش سپرده بودند و همو بود که در دوره مسوولیت اش بر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، با آویختن از ریسمان اسلام ، رشته هرچه فرهنگ و هنر را پنبه کرد - تا خشنودی رهبرش را در امر مقابله با مالیخولیای تهاجم فرهنگی ، به دست آورد - شایسته سرایداری یک خانه کلنگی هم نیست ، چه رسد به ریاست جمهوری کشور پهناور ایران .
او از یاد برده است که وقتی دوره ریاست جمهوری اش نفس های واپسین را می کشید ، چگونه نقاب از چهره برداشت و نه تنها این جا و آنجا دانشجویان معترض را به اخراج از جلسه و بازداشت تهدید کرد ، بلکه وقیحانه و گستاخانه پیش روی مردم ایستاد و نالید که در ایران رییس جمهور فقط یک تدارکاتچی است !
خاتمی گمان می کند مردم ایران پیش از ابراز این سخن هم نفهمیده بودند که او " هیچکاره " است ؟ هیچکاره که نه ، بد کاره است . دستبوسی و حمد و ثنای " آقا " هم می تواند کاری باشد !
مگر نه آن که این حجت الاسلام مادام العمر ، به اشاره رهبر بر می خاست و به توپ و تشرش ، سر جای خود می نشست ؟ و چنانچه ارباب سردماغ بود ، خوش رقصی ها می کرد و با رفتن به این کشور و آن کشور ، گوشه ابرو به " دشمنان " نشان می داد و حتا " کلینتون " را تا پشت در آبریزگاه می کشاند .
اگر این روضه خوان خوش ظاهر بد باطن از یاد برده که در دشت رو به بیداری این سرزمین ، او به راستی مترسکی بیش نیست ، مردم ایران هرگز از یاد نخواهند برد که این مترسک به اشاره یک کلاغ ، همه پروانه های امیدشان را گریزاند .
مردم ایران دیگر از میزان فرومایگی و سرسپردگی این شخص نسبت به حکومت " مطلقه " فقیه و نیز قانون اساسی سراپا ستم و نابرابری جمهوری اسلامی و شخص رهبر پابرهنگان حماس و حزب الله آگاهند . از این رو ست که حتا از او نمی خواهند یک بار بیاید و درباره کشتارهای دیو خویانه دهه شصت و دلیل سرپوش گذاشتن بر آن ها سخن بگوید . خواسته به حقی که باید از همه کسانی داشت که می خواهند پست و مقامی را با رای مردم ایران به کف آورند !
بر این پایه با یقین می توان گفت همین مردم با نیامدن پای صندوق های رای ، پرده های خیال او و همپالکی هایش را خواهند درید و خنده شیطانی را بر لبانشان خواهند خشکاند .
پس تا دیر نشده کسی باید به این " رعنا " بگوید : « وای چه بلایی رعنا ، دشمن مایی رعنا ! لطف کن و شر خود را از سر مردم ایران کوتاه کن ! برو و دام خودت را بر مرغی دیگر نه ، که عنقای شعور مردم ایران را بلند است آشیانه ! »
این خبر را با ای -میل ارسال کنید و یا در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید:
توجه: استفاده از مطالب ایران ب ب ب فقط با ذکر ماخذ آزاد می باشد.