ديروز دفتر «كانون مدافعان حقوق بشر» در تهران پلمپ شد و ظاهرا" كار دفاع از حقوق بشر در ايران تعطيل شد! با احترام و البته انتقاد به كساني مثل خانم شيرين عبادي و همفكرانشان كه در قالب اين دفتر كار مي كردند،ميخواهم با تلخي اعلام كنم ما در ايران، مدافعان «حقيقي» حقوق بشر نـــداريم!(با اغماض ميگويم خيلي كم داريم!)
براي آنكه بدانيد دليل اين ادعا چيست كه در ايران فعالان حقيقي حقوق بشري نداريم و يا كم داريم، دو نمونه خبري را مرور كنيم كه جزو اخبار «بي اهميت!» ديروز هستند.
خبر اول: ديروز رئيس تاكسيراني تهران اعلام كرده 17 هزار تاكسي گازسوز در تهران تردد مي كنند كه بدليل نداشتن آزمايش دوره اي،هر لحظه ممكن است منفجر شوند و جان هزاران مسافر تهراني را به خطر انداخته اند! مدیر عامل سازمان تاکسیرانی تهران گفته:« هنوز متولی آزمایش 17 هزار تاکسی ( سی. ان . جی ) سوز مشخص نیست، و به نظر می رسد مسئولین، در انتظار یک انفجار و تلفات جانی و مالی هستند تا بخود بیایند و متولی آزمایش این نوع تاکسیها را مشخص کنند.»
اگر «تمامي» انسانها داراي حقوق مساوي براي حيات هستند(كه هستند) چرا هركجا كه پاي حقوق آحاد افراد جامعه و «شهروندان عادي» در ميان است،اين كانون و اين حلقه فعالان حقوق بشري غايبند؟ در صورتي كه صداقت عمل اين فعالان زماني اثبات مي شود،كه در دفاع از حقوق انساني همگان، در هركجا كه نقض و تهديد شود،دفاع كنند و فعالانه حضور داشته باشند.
شما كداميك از اين فعالان مشهور حقوق بشري را سراغ داريد كه نسبت به اين قبيل اخبار،كه حقوق هزاران شهروند «عادي» را تهديد ميكند،واكنش نشان دهد؟ آيا جان اين هزاران شهروند عادي،ارزش دفاع از سوي فعالان حقوق بشري را ندارد؟ آيا اين كانون براي يكبار هم از مسئولان حمل و نقل شهري درباره اين خطر اجتماعي سئوال كرده؟آيا يكبار هم پاي حقوق هزاران مسافر تهراني را به رسانه ها و خبرهاي حقوق بشري كشانده اند؟
خبر دوم: پليس ايران مى گويد كه در تصادفات آخر هفته گذشته در جاده هاى ايران ۴۰ نفر جان خود را از دست دادند.خبرگزارى فارس به نقل از حسين عليشاهى، رييس كنترل مركز ترافيك پليس راه ايران، نوشته كه تنها در روزهاى جمعه و شنبه ۸۰ تصادف در جاده هاى ايران رخ داده كه ۱۹ كشته و ۱۱۹ نفر مجروح برجاى گذاشته است.وى همچنين گفت كه در سه روز تعطيلات آخر هفته در ايران، ۲۹۷ نفر نيز مجروح شده اند. براساس گزارشها، جاده هاى ايران در هر ۲۴ دقيقه يك قربانى مى گيرد و از اين جهت، سازمان بهداشت جهانى،جاده هاى ايران را مرگبارترين جاده ها در جهان (با سي هزار كشته ساليانه) مى داند.
حال بايد بپرسيم، چندبار «كانون مدافعان حقوق بشر» براي امنيت جاده هاي كشور بيانيه و اعلاميه صادر كرده؟ و كداميك از فعالان مشهور حقوق بشري از اين مصيبت بزرگ؛ انتقاد كرده و براي ايمن كردن جاده ها از مسئولان مربوطه، راهكار مطالبه كرده اند؟آنها چندبار موي دماغ مسئولان راه كشور شده اند تا فكري اساسي براي اين قتل عام كنند؟
واقعيت تلخ اين است كه «دفاع از حقوق بشر» در ايران، اسم مستعار و بديلي براي «فعاليت نرم سياسي» شده و سمت و سوي فعاليتهاي مشهور به حقوق بشري در ايران،سياسي (آن هم از نوع خاص)است تا اجتماعي. اين دوستان بدنبال «اثربخشي سياسي خاصي» هستند(كه درباره خوب و بد آن قضاوتي ندارم)،لذا نياز دارند اخبارشان در رسانه هاي خارجي انعكاس داشته باشد،و تبعا" بيشتر در حوزه هايي فعاليت مي كنند كه از نگاه رسانه ها «ارزش خبري» دارند! اما جاي تاسف اينجاست كه از ديد اين فعالان گرامي حقوق بشري،جان سي هزار ايراني كه در جاده ها مي ميرند «ارزش خبري» لازمه براي انعكاس در رسانه ها را ندارد!
اين «بي توجهي به مردم»، نتيجه اي جز «بي توجهي مردم» به اين فعالان نداشته و همين است كه مي بينيم با بسته شدن دفتر اين كانون، آب از آب تكان نخورده و حتي خيلي از ساكنين خيابان يوسف آباد هم متوجه نشده اند كه چنان دفتري در همسايگي شان بوده و حالا بسته شده است!
شك نكنيد اگر كانون مدافعان حقوق بشر،حوزه فعاليتش را در عرصه هاي اجتماعي و دفاع از حقوق آحاد جامعه گسترش ميداد،هيچ قدرتي نمي توانست به اين راحتي دفتر آن را مثل يك مغازه «پلمپ» كند. اين سئوال مدتهاست ذهن مرا اذيت ميكند كه چرا بعد از سالها،تعداد فعالان اين حلقه مدافعان حقوق بشر در ايران،از اين تعداد اندك و كم اثر بيشتر نشده؟ كدام تفكري بر اين جمع اندك حاكم است كه دفاع از حقوق بشر را به «دكاني كم مشتري و بي رونق» تبديل كرده كه با چند مامور كلانتري يوسف آباد مي توان در آن را بست و پلمپ كرد؟ مشكل فعاليتهاي اين جمع اندك كجاست كه شش سال بعد از دريافت جايزه نوبل،هنوز هم كانون تعداد همفكران ايشان،به همان تعداد اندك و كم اثري است كه بود؟چرا خانم شيرين عبادي مسئله دفاع از حقوق بشر را به يك مسئله انساني و حركت همگاني (چنانكه واقعا" هست) تبديل نكردند و با زدودن اين تفكر غلط كه حقوق بشر را يك فعاليت سياسي تلقي ميكند،خدمتي به بشريت نكردند؟ چرا ايشان از فرصت تاريخي جايزه نوبل خود، چنين بهره اي را نصيب جامعه ما نكردند تا دفاع از حقوق انسانها به امري مقدس، ضروري و همه گير تبديل شود؟ چرا حقوق بشر را از قالب كليشه اي يك «اداي روشنفكرانه» بيرون نياوردند و چرا از پتانسيل مذهبي و ايماني جامعه بهره نبردند و مراجع ديني را براي دفاع از كرامت و حقوق انسانها توجيه نكردند تا دفاع از حقوق بشر، به يك حركت و نهضت اجتماعي و فراگير تبديل شود؟ خانم عبادي در آن مقطع، امكان تاريخي چنين كار بزرگي را داشتند اما به همان حلقه دوستان خود و همين كانون كم تعداد بسنده كردند و متاسفانه در اندازه هاي يك برنده جايزه صلح نوبل،منشاء اثر و تغيير نبودند! و اين براي ما كه به «فرصت سوزي» شهره ايم،بهانه ديگري است براي اندوه و غبطه بر آنچه «مي توانستيم بشويم» اما نشديم!
این خبر را با ای -میل ارسال کنید و یا در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید:
توجه: استفاده از مطالب ایران ب ب ب فقط با ذکر ماخذ آزاد می باشد.