در دوازدهم فروردین 1357 خورشیدی ، معمار انقلاب ( که ای کاش پایش می شکست و به خانه پدریمان راه نمی یافت ) ، از طریق فرودگاه مهرآباد پای شومش را به خاک میهن ما نهاد . طبق برنامه های از پیش تعیین شده ، یکسره از همانجا با یک اتومبیل " لاندروور" به سوی گورستان بهشت زهرای راهی شد . در میانه راه ازدحام استقبال کنندگان بیشماری که برای خوش آمدگوئی وی به خیابانها رفته بودند ؛ ( گر چه بسیاری بر این پندارند که هیچ نقشی در تحقق این پدیده ایرانی بیچاره کن نداشته اند و نه در حواشی و نه در متن آن حتی حضور کم رنگی هم نداشته اند !! کسانی که در آن روز در بهشت زهرا به پابوس امام سیزدهم خودشان رفته بودند ؛ به نیکویی می دانند که معمار د گم آن ماجرای صد در صد تحمیلی ، چگونه سخن آغاز کرد ؛ و با چه لحن و کلام مسخره ای بیان داشت که : " من دولت تعیین می کنم ، من تو دهن این دولت می زنم ، من به شماها آزادی میدم ، آب را مجانی می کنم ، برق را مجانی می کنم ، اتوبوس را مجانی می کنم ، ماها برای شماها زحمت کشیدیم که شماها آزاد باشید ، آقای سرهنگ نمی خواهی آزاد باشی ؟ " و قس علی هذا ...... ! دیدید چگونه دولتی ( دولتهائی ) برایتان تعیین کرد ؟ مشاهده می فرمائید که میزان آزادیهائی که مردم دارند ، از چشم و گوش و همه جای بدنشان فوران می زند ! مجانی کردن مایحتاج مردم راهم که ملاحظه می کنید . همه اینها را کنار بگذارید ؛ با توجه به اینکه حتی درصد کوچکی از وعده و وعیدهایش را هم عملی ننمود ، ( چون همه آن حرفها را در قبرستان و برای مرده ها می گفت ) ! بماند ، آزادیهای مردم را هم که حد اقل به طور نسبی برخوردار بودند را هم از ایشان گرفتند . گوئید که : " اگر در زندگی مردم رفاه حضور داشته باشد ، آزادی به صورت غیر مستقیم تأمین خواهد شد ، ( که البته در همین هم با نوع خاص بافت فرهنگی جامعه ، عملی نیست ) ! آیا جانهای عزیزان مردم را که با دلائل واهی و کمترین ارزشهای معقول و پسندیده می ستانند و همه روز بسیاری از هموطنان ما را به جوخه های اعدام می سپارند را هم می توان به گونه غیر مستقیم به آنها برگرداند !!؟ خشت کجی که خمینی ، به عنوان مثلا رهبر کبیر انقلاب و معمار آن !! در ساختار حکومت اسلامی شان ، به تمام معنی غلط و اشتباه و کژ کار گذاشت، هیچگاه پایداری نداشته و نخواهد داشت ؛ این مجموعه دیواری است که شالوده اش را دروغهای امام !!!! بنا نهاد ؛ بایستی همانطور کج و غیر استوار با هزل گوئیهای خامنه ای و حق باطل کردنهای قضات اسلامی و یاوه های احمدی نژاد به ویرانه ای تبدیل بشود ؛ و این بانیان شر در دنیا را به تباهی و نیستی بکشاند ؛ درحقیقت آنتی تزی بشود که تز غیر انسانی آنهائی را که با سوء استفاده از احکام یک دین ، همه ظلمهای دنیا را نه تنها به مردم داخل آن محدوده بلکه به همه ساکنان دنیا هم روا بدارند . خودمان را فریب ندهیم ، به یاد بیاوریم که در رژیم گذشته ، در صورتی که اتفاق سوئی برای یک کودک پیش می آمد ، و اگر کودکی ناخواسته خطائی مرتکب می شد که به کودکی یا بزرگسالی دیگر آسیبی وارد می آورد ؛ جبران کردن آن اشتباه ، به عهده والدین کودکان خاطی بود . و طفل خطاکار اگر زیر پانزده سال سن داشت ، پدرش باید جور مجازات شدن او را می کشید ؛ ( چرا که اطفال به خاطر صغر سن و عدم ممیزه بودن سیستم عقلی ایشان ، محکوم می شدند به پرداخت غرامت ، به طرفی که از آنها شاکی بود . و... آنهائی که بالای پانزده سال داشتند ، به یک دارالتأدیب برده می شدند که درآنجا ، هم محبوس باشند ؛ و هم مماشات در جامعه را بیاموزند . حتی به آن نام زندان را هم نداده بودند ، و آنرا ( دارالتأدیب = خانه ادب آموزی ) نام نهاده بودند . آنجا را کارشناسان علوم تربیتی و روانشناسی و جامعه شناسی اداره می کردند ؛ و نام زیبای " کانون اصلاح و تربیت " را بر سر در آن می دیدید؛ ( در ضلع غربی شهر تهران در شهر زیبا . کسی را به آن داخل نمی کردند ، تا مار برود واژدها برگردد ! به آن کودکان خاطی ، ضمن اعزام ایشان به مدارسی که در خود کانون برپا شده بود ، در کارگاههای مختلف ، کارکردن را هم آموزش می دادند ، تا هر وقت به دامان جامعه باز گشتند بتوانند مثبت باشند و گرد کارهای انحرافی نگردند . بسیاری از این کودکان ، وقتی دوران ادب کردنشان سپری می شد ، با دست پر از آموخته هایشان ، به قلب خانواده های خویش بر می گشتند و به زندگی عادی خودشان ادامه می دادند . تفو بر رژیمی که زیر بیرق دین و با لباس آورنده آن تدین ، جوانانی را که در سنین نوجوانی خودشان ، مرتکب به جرمهای ناخواسته شده اند را ، به کام مرگ می فرستد . ویران باد کانون خانوادگی تک تک مسؤلانی که ، نوجوان اصفهانی ، رضا سجادی را ، به خاطر جرمی که در سن پانزده سالگی مرتکب شده بود ، و در طول حبس پنج ساله اش در زندان تاوانش را پرداخته بود ، به قتلگاه بردند و به دارآویختند. شرمتان باد که نام قاضی را برخود نهاده اید و شالوده قضاوتهای انسانی را به درون جنگل جهل و نادانی خودتان برده اید ، و چنین قضاوتهای قساوت آمیزی را هم می نمائید . شما قاتلانی هستید که مجوز قتل نمودن را از اربابان وحشی تر از خودتان گرفته اید ، و بدان هم مفتخرید . ننگ بر آنانی که ، به قتل رسیدنهای رضا سجادیها را می بینند و در تأیید قضاوت قاضی بی انصاف و جلادان قاتلی که حلقه دار را بر گردن مقتول می اندازند ، صلوات می فرستند و تکبیر می گویند . " المملک یبقی مع الکفر، ولا یبقی مع الظلم " ممکن است همه چیزدردنیا تباه بشود، اما آنچه که به لطف پروردگار هستی ، هیچوقت نادیده گرفته نخواهد شد ؛ دود آه مظلوم است که تا کهکشانها می رود و ساکنان همه سماوات را برآن می دارد ، تا به دادخواهی برای مظلوم ، شکایت به درگاه خالق ببرند ، و ظالم را به مکافات عملش برسانند. تابستان 1387 هلند محترم مومنی روحی