آئین گشایش بیست و نهمین دور بازیهای اولمپیک در پکن پرشکوه تر از آن که انتظار می رفت برگزار شد. رهبران دهها کشور جهان و نمایندگان ارشد حدود 200 کشور، سرزمین وحکومت در این آئین حضور یافتند و در تاریخ آئین های اولمپیک در عصر نوین، هرگز مراسمی با چنین عظمت و جلال برگزار نشده بود. ده هزار و هفتصد ورزشکار از سراسر جهان، در 28 رشته، صدها مسابقه خواهند داشت و چین برای آماده ساختن این دور از بازیهای جهانی مبلغی حدود 20 میلیارد دلار هزینه کرده که از بودجه سالیانه کشور کوچکی چون اردن نیز فراتر است.
گرچه ترور اسلامی، و دیگر سازمانهای خون و آتش تهدید کرده اند که در جریان این بازیها به آدمکشی دست خواهند زد- امید آن است که بازیها با آرامش کامل و بدون هیچ گونه رویداد ناگوار برگزار شود و ورزشکاران، برنده و بازنده، سالم به خانه های خویش باز گردند. شوربختانه، خشونت در جهان تا به آن حد رسیده که مسالمت آمیزترین کشاکش بشری را نیز هدف قرار می دهد.
کشوری که تا بیست سال پیش در بازیها اولمپیک شرکت نمی کرد و آن را نمادی از استکبار و استعمار غرب می دانست، این بار میهماندار بازیها شده است- که این، جنبه دلگرم کننده رویدادهای پس از پایان جنگ سرد بین اردوگاه غرب و اردوگاه شرق، در دنیائی است که ترور موسوم به اسلامی، می کوشد خلاء بوجود آمده را پر کند و جایگزین نزاع شرق و غرب گردد.
توجه به این واقعیت برای ارزیابی آن چه که ایرانیان و دیگر انسانهای کره خاکی درآینده با آن روبرو خواهند شد بسیار مهم است- زیرا یک امر را نشان می دهد و آن این که دوران تعصب گرائی و مرام های تمامیت خواه سپری شده و هر اندازه دنیا کوچکتر می شود و مردم دنیا به هم نزدیک تر می گردند، لزوم برقراری دوستی و همکاری و کنارگذاشتن مرامهای افراطی بیش و بیشتر احساس می شود.
تحلیلگرانی وجود دارند که می گویند: وجود حکومت اسلامی ایران در منطقه، عکس این ارزیابی را ثابت می کند- زیرا از هنگامی که قدرت را به دست گرفته، بر میزان تنش و بحران، نفاق و درگیری، ستیز و خونریزی در منطقه و جهان افزوده شده است.
حکومت ایران از همان هفته ها و ماههای نخستین به قدرت رسیدن، به تحریک مردم عراق پرداخت و شیعیان را علیه صدام حسین شورانید و فرعون عراق را به جنگ با ایران کشاند. کوتاه مدتی پیش از آن بود که عاملان فریب خورده و شستشوی مغزی شده اش بر ساختمان سفارت آمریکا مسلط شدند و با زیرپا گذاشتن همه موازین بین المللی، دیپلماتهائی را که در همه کشورهای جهان از مصونیت برخوردار هستند به گروگان گرفتند و 444 روز آنان را زندانی ساختند.
هم زمان با آن، شعار نابودی اسرائیل را عنوان کردند و این جمله فریبکارانه را معمول ساختند که "راه قدس از کربلا می گذرد"- یعنی: آنها نه تنها در اندیشه برانداختن رژیم صدام حسین و برپائی یک حکومت بنیادگرای شیعه در عراق هستند، بلکه اندیشه خام نابودی اسرائیل را نیز در سر می پرورانند- که هم در هدف اول ناکام ماندند و هم داغ رسیدن به هدف دوم به دلشان مانده است.
اینها همه نه برای یادآوری تاریخ است، که همگان آن را می دانند و آگاهی دارند. بلکه انگشت گذاشتن بر این واقعیت تلخ که حکومت ایران نه تنها از این شکست و ناکامی درس عبرت نیاموخته، بلکه همچنان دو اسبه در همان راستا گام بر می دارد و همراه با خود، ملت ایران را به لبه پرتگاه می کشاند.
با همه اظهارات گزافه گویانه احمدی نژاد، و آنانی که در سپاه پاسداران و جناح آشوب طلب رژیم پشت سر او ایستاده اند، دائر بر این که حکومت ایران یکی پس از دیگری پیروزی های تازه ای به دست می آورد و سنگرهای جدیدی را در منطقه و جهان فتح می کند، موقعیت رژیم، هم در صحنه داخلی و هم در رویاروئی با جامعه جهانی و هم در گسترش یافتن نزاع بین شیعه و سنی، لرزان تر و بحرانی تر می شود.
هرج و مرج اقتصادی در ایران، امروز برای همگان آشکار است. دولت احمدی نژاد، و بالاتر از او، حکومت و رهبران آن از حل اساسی ترین و ابتدائی ترین مشکلات مردم باز مانده اند و بی لیاقتی و عدم کفایت خود را آشکار ساخته اند.
چگونه ممکن است حکومتی که دو اسبه به سوی دستیابی به فن آوری اتمی به پیش می تازد، و در این راه از هیچگونه هزینه مالی و معنوی ابائی ندارد، قادر نباشد برق مورد نیاز مردم پایتخت را تامین کند؟
مگر آنها نمی دیدند که جمعیت ایران، و به ویژه تهران پایتخت، که از بیشترین بخش از امتیازات دولتی و حکومتی برخوردار است، دائما افزایش می یابد و شهروندان به برق بیشتر نیاز دارند؟
چرا از پیش به فکر برپائی نیروگاههای لازم نیافتاده بودند؟
مگر نمی دانستند که برپائی هر نیروگاه جدید بین یک سال تا سه سال وقت می خواهد؟
آیا جیره بندی بنزین کافی نیست، که حالا مشکل برق را هم به افزوده اند و برق جایگاههای فروش بنزین یک باره قطع می شود و پمپ ها از کار می افتد و رانندگان عاطل و باطل نظاره گر اوضاع می شوند؟ دستگاههای کامپیوتری بانک ها فلج می شود، ماشین آلات کارخانه ها می خوابد و میلیاردها تومان زیان وارد می شود؟
در کدام کشوری که روی دریائی از نفت و امکانات مالی خفته و یکصد میلیارد دلار در یک سال درآمد نفتی داشته، خاموشی برق این چنین رواج دارد؟
مگر ایران بنگلادش است؟ یا کشور آفریقائی زیمبابوه و یا محله های فقیرنشین ریودوژانیرو؟
وانگهی، امروز در کدام کشور دنیا جیره بندی بنزین وجود دارد؟ آیا این ننگ نیست؟ این نشان بی لیاقتی رژیم نیست؟ این نشان آن نیست که رنج مرم برای رژیم و سرکردگان آن اهمیتی ندارد؟ که آنها اصلا به فکر مردمان نیستند، بلکه به آنها ، تنها به چشم مهره های بازی می نگرند که به میل خود آنها را جا به جا می کنند؟
به موازات این درگیری با مشکلات اقتصادی، و افزایش سرکوب و خفقان و تلاش جناح احمدی نژاد برای کنار گذاشتن ملایان از پست های کلیدی و سپردن این سمت ها به افراد سپاه پاسداران و یاران بی لیاقت رئیس جمهوری، که نوعی کودتای خزنده ضد آخوندی نام گرفته، حکومت، ایران را به سوی درگیری جنگی با دنیا می کشاند.
تصور می کنند که دنیا آن قدر ضعیف و پراکنده است که در برابر آنان کوتاه خواهد آمد.
احمدی نژاد با گستاخی چند ماه پیش گفت: کلک پرونده اتمی را کندیم و آن را بستیم!
یحیی رحیم صفوی می گوید: چون ما در جنگ هشت ساله با عراق 200 هزار کشته و 300 هزار معلول را تحمل کردیم و آمریکا و اروپا حتی حاضر نیستند 4 – 5 هزار کشته بدهند، بنابراین پیروزی نهائی از آن ما خواهد بود.
رحیم صفوی که تا سال گذشته فرمانده سپاه پاسداران بود، و قاعدتا باید از امور نظامی آگاهی داشته باشد، غافل می شود از ارزیابی هائی که می گوید در جنگ آینده، خدای ناکرده، میلیونها نفر ایرانی ممکن است قربانی شوند!
میلیونها نفر ایرانی!
آیا برای رحیم صفوی و دیگران، این رقم بی اهمیتی است؟
به درگاه پروردگار عالم دعا می کنیم که جنگ رخ ندهد، ولی آنها تصور نمی کنند که حتی در آن صورت نیز، آنها در جبهه اقتصاد و مالی هم بازنده خواهند بود؟
ازمعمر قذافی درس بگیرند!
می گویند او دیوانه است. ولی اگر هم باشد دیوانه عاقلی است.
هفته پیش به سران ایران هشدار داد که آنها نخواهند توانست در برابر تحریم جهانی تاب بیاورند.
قذافی (که او هم رویای بمب اتمی داشت) ده سال پایداری کرد و بالاخره به زانو درآمد- و امروز به حکومت ایران نصیحت می کند که از سرکشی دست بردارند و واقعیات جهانی را بپذیرند و مردم کشور خود را بیش از این نگون بخت نکنند.
و در همان حالی که رژیم ایران در صحنه داخلی با مشکلات فزاینده اقتصادی دست به گریبان است و در جبهه خارجی با دنیا درافتاده و ایران را به آستانه جنگ کشانده، نزاع دیگری نیز بین شیعه و سنی، بین ایرانی و عرب در منطقه شکل می گیرد و اعراب نسبت به فتنه گریهای حکومت ایران حساس تر می شوند و علیه آن موضع می گیرند.
در ماهها و سالهای نخست انقلاب، ملایان رژیم علنا اعلام می داشتند که بزودی همه رژیم های به قول آنان "منحط و سرسپرده عربی" در منطقه فرو خواهند ریخت و حکومت ناب محمدی جایگزین آنها خواهد گردید.
شوربختانه امروز نیز این سخنان را از سر گرفته اند که نمونه آن اظهارات منوچهر محمدی یکی از معاونان وزارت خارجه بود که خشم و اعتراض امیرنشین های عرب را برانگیخت .
هم زمان، خبر رسید که دانشگاه اسلامی الازهر در مصر دعوت حکومت ایران را برای گشایش شبعه آن دانشگاه در تهران رد کرده است.
مصر از تجدید روابط با حکومت ایران روی می گرداند و جامعه عرب تقاضای رژیم ایران را برای عضویت یافتن در آن سازمان رد می کند و سوریه، که به علت دوستی با حکومت ایران مورد تنفر کشورهای عرب قرار گرفته، می کوشد از ایران دور شود تا شاید به آغوش اعراب باز گردد.
ملایان وهابی در عربستان فتوا می دهند که ریختن خون مسلمان شیعه حلال است و ملایان شیعه در ایران، آخوندهای اهل تسنن در عربستان رامهدورالدم اعلام می کنند.
جنگ شیعه و سنی، همانند آتش زیر خاکستر دنیای اسلام را تهدید می کند و رژیم ایران را ناچار می سازد در این جبهه نیز درگیر باشد- تو گوئی صحنه مشکلات داخلی و جبهه رویاروئی با جامعه جهانی برایشان کافی نیست.
و بهای همه این ها را ملت بی گناه و بی دفاع ایران می پردازد!